عبور ثانیه ها

خرید بک لینک

روز، کمی از غروب عبور کرده بود. نسیم از انتهای کوچه می آمد و برگ های نورسته بر شاخه ی ترد درخت های کاج با نوازش نسیم می رقصیدند. مثل پرنده ها بودم و در احساسی پروازگونه روی بام خانه ها می دویدم. صورتم آبی شده بود و خنکی ملایمی زیر پوستم حس می کردم. هوا چنان بود که می شد به رطوبت آن دست زد. چشمم دوخته شده بود به ابرهای مخملی بالای سرم که برای باریدن منتظر یک لبخند بودند.

گاهی ماه از پارگی ابرها تا سطح کوچه پایین می آمد، صورت شب می درخشید. کوچه مهتابی می شد و من مثل آینه از چشم های آهوانه ی آن پر می شدم. ماه خیس باران و رطوبتی بود که روی تن آسمان ریخته بود.

بر بال اشتیاقم تا خانه دویدم. کلید را انداختم به در و تنم را که در هلهله ی چشم هایم سبز شده بود به حیات آوردم. با عبور ثانیه ها همراه شدم. حوض نقلی وسط حیات مان زیر باران، تن پوشی از نقره بر اندام ذلالش کشیده بود. ایستادم زیر راه پله ی اتاق شیروانی و با آن شب خیس که آمده بود توی حیات و پشت داده بود به دیوار خانه و خستگی در می کرد، برای چایی زنم منتظر شدم.

فرياد در تنهايي...

ما را در سایت فرياد در تنهايي دنبال می‌کنید

برچسب: چقدر عبور ثانیه ها سخت میشه, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:17

صفحه بندی