بره کوچک ها زار و زار ،
صدا می کردند وار و وار .
چوپان گله بی گدار ،
صدا می زد ،
بلند بلند، هوار، هوار .
مادر از جاش زود می پرید ،
دنبال گله می دوید .
دنبال اون می دویدم ،
توی هوای می پریدم ،
پابرهنه ، لخت و پتی ،
می خندیدم می خندیدم .
آخ که چقد رها بودم ،
انگاری تو هوا بودم ،
تو دامن خدا بودم .
دنبال میش خالخالی ، از پشت سر از رو برو ،
بدو بدو ، بدو بدو .
دستام توی گردن میش ،
کشون کشون ، تلو تلو .
مادر قشنگ شیر می دوشید ،
روشو با دستمال می پوشید .
یک عالمه کف سفید ،
مثل بلور رو شیر تو دیگ ،
که کیف می کرد آدم می دید .
دستامو تو دیگ می زدم ، مشتا پر از بلور کف ،
هلوپ هلوپ ، هلوپ هلوپ ،
دور دهانم پر کف ،
آخ که چقد مزه می داد ، دویدن آنجا بی هدف .
بابام می اومد تو گله ، انگاری رستم اومده ،
دو تا دو تا میش می گرفت ،
نگه می داشت ، سفت می گرفت .
مادر سرش شلوغ می شد ،
شیر از دیکش ولو می شد .
بابا می گفت بزار باشه ،
بره ها شیر میخوان باشه .
یکهو صدای بره ها ،
می رفت هوا ، می رفت هوا .
چوپان خوب ده ما ،
- خیلی به جا -
ظهرها همیشه ، همه جا ،
بره ها رو می کرد رها .
دیدن بره ها تو راه ، وقتی که می شدن رها ،
دنبال مادر گشتنا ،
بَعْ بَعْ و دنبال رفتنا ،
به هم رسیدن ، دیدنا ،
خیلی قشنگ بود صحنه ها .
مادر می اومد تو خونه ،
هیچوقت نمیذاشت بمونه ،
زود شیرا رو تمیز می کرد ،
خوب می جوشوند غلیظ می کرد .
گربه می اومد پیش اون ،
جلو کنار دست اون ،
مادر بهش می گفت کنار ،
به من می گفت کاسه بیار ،
یک کاسه شیرِ پُرِپُر ،
میذاشت جلو می گفت بخور .
گربه می رفت از سر لج ،
سر تو کاسه ملچ ملچ ،
خودشو حسابی لوس می کرد ،
سرشو به پاهام می کشید ، کفشامو آروم بوس می کرد .
آفتاب می اومد لب بام ،
مادر می افتاد فکر شام .
همین که بابام می اومد ، سفره حاضر شام می اومد .
پنج تا خواهر ، منو داداش ، بابا ، مادر ،
همه بودیم سر تا بسر .
فرياد در تنهايي...ما را در سایت فرياد در تنهايي دنبال میکنید
برچسب: بره های ناقلا,بره ها,بره هاي ناقلا,بره های این حوالی,بره های زیبا,بره های این حوالی گرگها,بره های ناقولا,بره های بیسکوییتی,بره های خوشکل,بره هایت میدوند,
نویسنده:
بازدید: 3