
من در آب، در آینه تو را میجویم. ماه تصویر سجدههای تو است تو ستاره را به شیرینترین لهجه می خوانی و آب را به زیباترین شیوه می نویسی. چشمهای تو واژههای بدیع صبحاند دستهای تو پنجرهای رو به صراحت آینهها و باغ جای قدمهای تو بر کوچههای خاطرات من است...
ادامه مطلب
من در آب، در آینه تو را میجویم. ماه تصویر سجدههای تو است تو ستاره را به شیرینترین لهجه می خوانی و آب را به زیباترین شیوه می نویسی. چشمهای تو واژههای بدیع صبحاند دستهای تو پنجرهای رو به صراحت آینهها و باغ جای قدمهای تو بر کوچههای خاطرات من است +xa0نوشته شده در xa0شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa08:10  توسطxa0علي ناصريxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
من در آب، در آینه تو را میجویم. ماه تصویر سجدههای تو است تو ستاره را به شیرینترین لهجه می خوانی و آب را به زیباترین شیوه می نویسی. چشمهای تو واژههای بدیع صبحاند دستهای تو پنجرهای رو به صراحت آینهها و باغ جای قدمهای تو بر کوچههای خاطرات من است +xa0نوشته شده در xa0شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa08:10xa0 توسطxa0علي ناصريxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
xa0بره کوچک ها زار و زار ، صدا می کردند وار و وار . چوپان گله بی گدار ، صدا می زد ، بلند بلند، هوار، هوار . مادر از جاش زود می پرید ، دنبال گله می دوید . دنبال اون می دویدم ، توی هوای می پریدم ، پابرهنه ، لخت و پتی ، xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 می خندیدم می خندیدم . آخ که چقد رها بودم ، xa0انگاری تو هوا بودم ، تو دامن خدا بودم . دنبال میش خالخالی ، از پشت سر از رو برو ، بدو بدو ، بدو بدو . دستام توی گردن میش ،xa0 کشون کشون ، تلو تلو . مادر قشنگ شیر می دوشید ، روشو با دستمال می پوشید . یک عالمه کف س...
ادامه مطلب
xa0xa0 روز، کمی از غروب عبور کرده بود. نسیم از انتهای کوچه می آمد و برگ های نورسته بر شاخه ی ترد درخت های کاج با نوازش نسیم می رقصیدند. مثل پرنده ها بودم و در احساسی پروازگونه روی بام خانه ها می دویدم. صورتم آبی شده بود و خنکی ملایمی زیر پوستم حس می کردم. هوا چنان بود که می شد به رطوبت آن دست زد. چشمم دوخته شده بود به ابرهای مخملی بالای سرم که برای باریدن منتظر یک لبخند بودند. xa0xa0 گاهی ماه از پارگی ابرها تا سطح کوچه پایین می آمد، صورت شب می درخشید. کوچه مهتابی می شد و من مثل آینه از چشم های آ...
ادامه مطلب